یک حسه
یک نیاز
یک سوال
برای ما آدما
و نمیدونم کی میرسیم به این .........
ادامه مطلب منتظرتونم
دوستش داشتم
دوستم داشت
عاشقش بودم
عاشقم بود
با وجودش خوشبخت ترین مرد روی زمین بودم
با وجودم خوشبخت ترین زن روی زمین بود
زندگی عاشقانه ای داشتیم
به هم وابسته بودیم
همیشه سرشو میزاشت رو شونه هامو میگفت وقتی کنارمی احساس غرور میکنم
بهش میخندیدم و میگفتم تو هم وقتی کنارمی احساس خوشبختی میکنم
و بعد بایک بوسه تا اوج عشق و دوست داشتن پیش میرفتیم
همیشه اول داستانای عاشقانه این طوری پیش میره
از دوست داشتن و عاشق شدن
از وابسته بودن و خوشبخت بودن
ولی وقتی که این مسیر بیشتر و بیشتر پیش میره
دلم ادم ذره ذره آب میشه و از بین میره
نمیدونم چرا دنیا این جوریه
دیگه خسته شدم
از جدایی ها و نرسیدن ها
از داستان های تلخ و شیرین ها
از فرهاد و خسرو و لیلی و مجنون
کلا از هر چی عاشقی روی زمین خسته شدم
از گریه ها و نا امیدی های آدما خسته شدم
از اینکه میگن عاشق شدم و باختم خسته شدم
نمیدونم کی تموم میشه
کی این همه تلخ و شیرین تموم میشه
ای کاش .....................
ای کاش میشد فقط
فقط
برای چند دقیقه عشق و عاشقی رو تعطیل کنیم
برای چند دقیقه به خودمون فکر نکنیم
برای چند دقیقه عاشق نشیم
برای چند دقیقه چشمامونو ببنیدم
و فقط توی دلمون بگیم خدا
هزار بار بگیم خدا
اینقدر خدا خدا کنیم تا صدای دلمون به گوش تموم دنیا برسه
اینقدر خدا خدا کنیم تا همه چیز فراموشمون بشه
ای کاش میشد توی این چند دقیقه فقط به اون فکر کنیم
فقط و فقط و فقط
شاید همه چیز درست میشد
شاید مشکلی در کار نبود
شاید به یک آرامش ابدی میرسدیم
شاید ..........................
ای خدا
سلام
این عکس نینیه خیلی خوشکله
شعرهای قشنگی مینویسی
سلام رومینا جون
تو وبلاگ آرا باهات آشنا شدم عزیزم
اومدم اینجا
این مطلبو تا آخر خوندم
خیلی خوب بود
منم با نظرت موافقم
ما نمیدونیم تو با خدا بودن چه چیزایی هست متاسفانه حتی یه بارم امتحان نمیکنیم
خوشحال میشم به وبسایتم بیای
منتظرتم دوستم
سلام.خوبی؟ببخشید این چند وقته نبودم....
سلام ممنون ازشما خیلی خوشحال شدم شرمنده اگه دیرجواب دادم آخه مشهد بودم امروز 22-7-89 اومدم بازم سزبزن -مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییی[گل]
تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه ، بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین ، تو از کدوم هوایی
که از قبیله ی من ، یه آسمون جدایی
اهل هرجا که باشی
قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه
ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر
نه خدایا شبنمی
قد آغوش منی
نه زیادی نه کمی
منو با خودت ببر
من حریص رفتنم
عاشق فتح افق
دشمن برگشتنم
منو با خودت ببر
ای بوی تو گرفته تنپوش کهنه ی من
چه خوبه با تو رفتن ، رفتن همیشه رفتن
چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
همقدم جاده ها ، تن به سفر سپردن
چی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت
آخر شعر سفر ، آخر عمر منه
لحظه ی مردن من ، لحظه ی رسیدنه
منو با خودت ببر
ممنونم
ای خداااااااااااااااااااااااااااا
سلام رمینا جون خوبی؟
نوشته هایه قشنگی بود یا بهتر بگم دلنوشته هایی که از قلب مهربونت نشات میگیره.
ما همه درگیر فراموشی هستیم.عشق قشنگه عشق خیلی چیزا به آدم یاد میده ولی بهتر اینکه رو زمین دنبالش نگردیم عشق یه موهبت الهی هستش بس به قول خودت فقط باید این موهبت الهی رو با خودش تقسیم کنیم.همیشه عاشق باشیم وبه یاد خدا..
موفق باشی عزیزم قبلا هم گفتم باز هم میگم استعدادتو در نوشتن دسته کم نگیر جا برای فوق العاده شدن بسیار داری.
سلام عزیزه دل رومینا






باهات صددرصد موافقم
ممنون ازا ین همه لطفت خانومی نمیدونی چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم برام کامنت گذاشتی
وای شهرزادی ممنونم عزیزه دلم
خیلی خیلی خیلی خیلی دوستت دارم
بوس بوس بوس
چند روز دیگه کلاس داریم میبینمت عزیزه دل خوووووووووووودم
بازم ...........................بوس