X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 @ 13:28

خسته شدم

http://lizafield.i.ph/photo/d/260-1/dark_sadness_by_LonelyPierot.jpg

خیلی سخته،

زندگی رو دارم میگم

دلم میخواد آتیش بگیرم

بسوزم

ذره ذره آب بشم

نابود بشم



بعضی اوقات میگم اینکه چیزی نیست

تازه اول راهی

سختی های زیادی در انتظارته




متنفرم

از خودم

از زندگیم

از ...


خنده هامو میخوام

خنده هام

کجان اونا؟؟؟؟


یک اونارو به من برگردونه

یکی کمکم کنه


خدا صدامو میشنوی ؟؟؟

میفهمی چی میگم؟؟؟؟



دارم التماست میکنم

چرا ساکتی؟؟

چرا حرف نمیزنی ؟؟؟

چرا ....


برام دیگه نبار

نه آسمونتو میخوام نه بارونشون

نه ...


خسته شدم

خسته


میدونم دارم کفر میگم بهت خدا جون


ولی چرا پیدات نمیکنم


آخه چرا ؟؟؟؟




پی نوشت 1 : این چند روزی که نبودم یعنی اینکه دیگه نبودم ، هم مهمون بودم و هم مهمون داشتم


پی نوشت 2 : حالم خوب نیست ، نمیدونم چمه !!! همه چیز خوبه ، برادرام کنارمن ، زندگیم آرومه ، همه چیز طبق میلمه ، ولی حالم سرجاش نیست ، یعنی اصلا سرجاش نیست


پی نوشت 3: دلم میخواد تمام میز تحریمو با تمام فیلمنامه هایی که توشن آتیش بزنم

تا خیالم راحت بشه و هر وقت این انبوه نوشته هارو میبینم دلم نسوزه که چرا من به هدفم نمیرسم


پی نوشت 4 : خسته شدم ، از خودم   زندگیم   درسم    همه چیز

17 فروردین نتم قطع میشه ، معلوم نیست حسش باشه برم دوباره شارژش کنم یا نه

اگر نبودم دیگه نیستم شماها هم اگر خواستین معرفت واقعی خودتونو بهم نشون بدین



دلم امروز بدجوری هوس یک چیزیرو کرده !!!!!!

شمال

اینکه با مامان و بابام برم شمال

تنها اونا میتونن بهم آرامش بدن

فقط اونا

کنارشون رو ایوون ویلامون بشینمو ساعتها به دریا نگاه کنم

جای همیشگی خودم

جایی که مامان همیشه برام مبل بادی میاورد کنارم میشست و باهم ساعت ها دریا رو میدیدم

دلم برای ویلامون تنگ شده

برای دریا

برای درختای کاجی که رو به روی درمون هر فصلی از سال سبزه سبزن

برای سنگای لب دریامون

برای صدای موجا که به این سنگا میخوردن

برای سگ کوچه مون که وقتی میرفتیم اونجا برام هشصد متر میپرید

برای بازیگوشیش که وقتی عروسکشو وسط دریا هم پرت میکردم میرفت میاورد

دلم  برای بوی علفای دم در خونمون تنگ شده

برای وقتی که بارون میباریدو شبنم میشت روشون بوی هرزگیشون صد برابر میشد

دلم برای انتظار اونجا تنگ شده

اینکه ساعت ها رو ایوون منتظر میشتم تا داداشام برسن پیشمون

فقط خودمون باشیمو خودمون 

براشون توی اون هوای دلنشین بهاری آبمیوه بهار نارنج بیارم

با یخ فراوون

دلم برای زمین چمنی روبه روی ویلا تنگ شده

زمینی که  هیچ وقت معلوم نبوده مالکش کیه و همین جوری با علفای هرزش تنها مونده

دلم برای اون زمین و بازی های بچگانم تنگ شده

اینکه وقتی بچه بودم التماس داداشم میکردم که بریم توی اون زمین پر علف توپ بازی کنیم

یا با هم ماسه بازی کنیم

دلم برای اون زمین تنگ شده

زمینی که پاهای منو اونا روش بود

خانوادمو میگم

بابا

مامان

برادرام و خانوماشون

وقتی برادرام از راه میرسیدن منو توی همون زمین بغل میکردن و چندین بار دور خودشون میچرخوندن

اینقدر بوسم میکردن که احساس میکردم تموم شدم

آب شدم

....

دلم برای اونجا تنگ شده 

برا وقتی که دریا آروم بود همه میگفتن بریم دریا

منم مثل همیشه مخالفت میکردمو میگفتم پوستم خراب میشه

میدونستن به آب شور دریا حساسیت ندارم و اینا همش بهانه ی لوس بازیهامه 

ولی باز اسرار میکردن

دلم برای اسرارشون تنگ شده

اینکه اسرار میکردن بیا ولی من نمیرفتم

بعد میوفتادن دنبالمو سه نفری بغلم میکردنو به زور منو میبردن تو دریا

اینکه اونجا همش سرمو میکردن زیره آب

دلم برای آب بازی هامون تنگ شده

برای بوی کرم ضد آفتابم  که  همش مامان به زور میمالید روی پوست صورتم

هر چی میگفتم نمیخوام

ولی اون کار خودشو میکرد

برای .....


اینا تنها چیزایی هستن که فقط میتونن به من آرامش بدن


میدونم الان میگین رومینا تو که تو مشهدی برو حرم تا به آرامش برسی



من الان یک ساله که حرم نرفتم و نمیرم


اول از اینکه فکر نمیکنم امام رضا فقط تو حرم باشه


دوم اینکه اصلا چه دلیلی داره برم حرم زیارت کنم ؟؟؟

کی میگه به ادم آرامش میده ؟؟؟


اونجا همش در تکاپوی اینی که چادرتو درست سرت کنی و از سرت نیوفته

یا اینکه مراقب باشی چیزی ازت ندزدن

یا اینکه اینقدر هولت میدن که فکر میکنی شدی توپ بازیه ادمای وحشی

یا اینکه تو اوج احساسی و دلت ابری و چشمات بارونی و تا میخوای خودتو خالی کنی

یا یکی از پشت میپره روت

یا بچه ای عر عر میکنه و زر میزنه

یا بهت اشاره میکنن که حجابتو درست کن

یا خادما حولت میدن که وسط راه وایستادی برو اون ور


اینا یعنی آرامش ؟؟؟؟

شماها به این میگین آرامش ؟؟؟؟

نه این آرامش نیست


هروقت رفتم حرم با اعصابی داغون و قاطی پاطی برگشتم

و همیشه هم با خودم قسم خوردم که بمیرم نمیام حرم


الان واقعا دارم به این فکر میکنم که چقدر آدمای شمالی خوشبختن


نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




وحرف آخر که این مال لطیف جونمه :


خانومی من

نانازمه


فدای اون چشمات بشم


قربونت بشم


به خدا من سالمم


چیزیمم نیست


فقط سرم شلوغ بود


شرمنده که اینهمه ناراحتت کردم


ببخشید


من معذرت میخوام


تو بهترین خواهر دنیایی برای من


خیلی خیلی دوستت دارم


خیلی زیاد

نظرات (22)
مفهومات
یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 21:40
روزها هدایایی هستند ، بی منت به تو می رسند ، ولی ، حق نگاه داریشان را نداری جز لا به لای سطور دفتر خاطرات ذهن ؛ پس با توست چگونه نقش آنها را در آن دفتر حک کنی.
سختم است که خستگیه چون تویی راببینم اما..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
استاد دست رو دلم نزار

نزار بیشتر ازا ین داغون بشم
پسر شرقی
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:17
سلام. عید شما هم مبارک!
بابا دم عیدی دو تا عکس شاد و خندون میذاشتی!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حوصله نداشتم داداشی
لیلی
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 14:21
سلام لیلی هستم یه زمانی وبلاگی به نام singleداشتم البته حذفش کردم یادته گفتم کامران معرفی کرده
خیلی اسمت قشنگه جدی خیلی اسمتو دوستدارم
راست میگی ها مشهدکه یه باراومده بودم گفتم حسابی خودموخالی میکنم ولی نشد هروقت میرفتیم حسابی شلوغ بودمنم به هم ریخته برمیگشتم هتل بیشه خودم میگفتم اینازیارتشون قبوله!!؟اخه چی نصیبشون میشه این همه وحشیگری میکنن
ابجی غصه نخورفدات بازتویه روزای خوشی داشتی من ازبچه کیمم خاطره ی خوبی ندارم
فدات بهم سربزن موفق باشی
یاحق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خانوم گلم آدرس وبتو اشتباه دادی مثل اینکه
چون میگه همچجن وبلاگی وجود نداره

نه زیارت هیچکدومشون قبول نیست
چون مغزاشون بزرگ نیست
چون هیچی نمیدونن
چون فکر میکنن زیارت کردن فقط اینه که هیکلشونو صورتای کثیفشونو بمالونن به ضریح امام رضا
فکر میکنن زیارت یعنی اینکه هولت بدن بری تو دیوار
چون فکر میکنن امام رضا فقط تو اون چاردیواری آهنی زندونی شده

وقتی همچین ذهن خرابی دارن تو انتظار داری زیارتشون قبول باشه ؟؟؟

نمیدونم

خدا جای حق نشسته و باید بگه نه من


دفعه ی بعدی خانومی ادرس وب درستتو بده
ایمیلتم برام بزار

به داداش کامی هم سلام برسون

ممنون بابت نظرت در مورد اسمم
معنیشم قشنگه ولی اصلا به من نمیاد
نازگل
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 21:43
سلام قربونت برم
خوبی؟
کجا بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سالمم ولی حالم خرابه نازگل

همه چیز خوبه

آرومه

ولی نمیدونم چم شده

احساس میکنم یک چیزی توی زندگیم کمه که نمیدونم اون چیه

شاید ....

نمیدونم

ممنونم خانومی بابت این همه نگرانیت
نازگل
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 21:57
مرسی گلم
تو خوبی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هی بدک نیستم
لطیفه
سه‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:13
سلام عزیز دلم.
الهی فدات بشم منم خیلی دوست دارم
نه از دستت ناراحت نبودمو ناراحتم نکردی.
اینقدر ناراحت نباش.
من باید عذر خواهی کنم که شاید ترسوندمت یا...
در هر صورت ببخشید.
اره .این یه حس اشفتگی یا عجز وناتوانی وبیشتر اشفتگیه...که خیلی هم بده...
نگران نباش همینجوری نمیمونه.
اره وقتی به جایی میری یا حتی به اون موقع فکر میکنی به ارامش می رسی.ارامشی که همه چی رو از ییادت میبره و فقط به شورو نشاط اون موقع فکر میکنی
وهمه چی از یادت میره .خیلی خوبه.
مخصوصا وقتی خودت باشی وخانوادت که اونا فقط ارامشن...این حرفتو واقعا قبول دارم.
برای حرم حرفاتو قبول دارم عزیزم ولی...ببین وقتی میری حرم یه حس خاصی بهت دست میده...همه چی رو فراموش میکنی...همه چی...
قلبت شروع میکنه به زدن واشکات جاری میشه...بدون توجه به اطرافیانت...
وای چقد من حرف زدم...!ببخشید...
مرسی عزیز دلم.منم خیلی دوست دارم خواهر گلم.
ببخشید اگر ترسوندمت یا ناراحتت کردم.
امیدوارم همیشه خواهر من خوب و سرحال وخوشحال باشه.
دیگه خیلی حرف زدم..!
دوست دارم
بای
امتیاز: 0 0
nima
سه‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:29
slm romina webe khoshmeli dari mer30 ke sar zadi.bye.
امتیاز: 0 0
کوروش
چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 01:16
ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞,ּּּּּ ּ ּ ּ ּ \____________________
ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞,ּ ּ ּ ּ ּ ּ \¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯ֹֹ\
ּ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּּ۞۞,ּּּ ּ ּ ּ\ تبادل لینک کنیم؟؟!! ִ \
ּ ּ ּ۞۞ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ۞ּ ּ ּּ۞۞ـּ ּ ּ ּ\__________________̲̲/_̲
ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ\¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯
ּּ ۞۞ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞ּ ּ\
ּ ـ۞۞ּ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ ּ۞۞ ּ ּ ּ ּ ـ۞۞ּ ּ \ּ ּ ּ ۞۞
ּ ۞۞ـּ ּ ּ ۞۞ּ ּ ּ ּ۞۞ ּ ּ ּ ـ۞۞ּּ ּ \ּ ּ ּ ּ۞۞
ּ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
ּ ּ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
ֹֹֹֹ¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯ ¯¯¯\¯¯¯¯¯¯¯¯
ִ ִ ִ ִ ִ ִ ִ ִ ִִִ ۞ִ۞ ִִִ ִ ִ ִ ִ ִ \
امتیاز: 0 0
رهل
چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 15:44
روینای نازنینم سلام و سال نو مبارک- هر چند این نوشته ات غم انگیزه اما قابل درکه عزیزم-این حس و حال گاه و بی گاه همه ماست- شاد باش گلم
و به خدا اعتماد کن
امتیاز: 0 0
لطیفه
چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 16:23
سلام عزیزم
خوب معنی اسم قشنگت چیه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رومینا یعنی دختر پاک و زلال و بی ریا عزیزم
نگین
چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 18:02
رومینا کجایی؟؟
بدو بیا حباب وترنج آپ شدن
امتیاز: 0 0
زهرا
دوشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 14:54
سلام دوست عزیزم خوش حال شدم که به من سرزدی
ببین من ومیلاد اسم وبلاگمون روعوض کردیم خوش حال میشم که به اون سربزنی واین وبلاگ ادم حوا از بین میره به اون سربزن
www.ghahr-ashti.blogfa.com
امتیاز: 0 0
هما
دوشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 22:31
کجایی تو رومینا؟؟؟ میدونی چقدر توی اون وبلاگت اومدم هی گفت حذف شده!واقعا که
امتیاز: 0 0
مهم نیس
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 08:39
الو ... الو... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمی ده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من می شنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...
هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :
اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود
بلند بلند گریه کرد وگفت:
خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه
فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم.
مگه ما باهم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:
آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند
تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زیبا بود

ممنون
حسین
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:27
سلام
خوبی؟
یه مطلب جدید گذاشتم.
ازت میخوام حتما بهم سر بزنی.
امتیاز: 0 0
کوچولوی کنجکاو
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:44
سلام
خوشحالم که اینجا امدم
فقط می خواستم بگم عکسای زیبا و آهنگ جالبی داری موفق باشین
امتیاز: 0 0
مهتاب
پنج‌شنبه 18 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 22:19
رومینا باورم نمیشه اینا حرفای تو باشه
تو همون خواهر شاد و خندون منی؟؟؟
نه تو رومینای من نیستی...رومینای من همیشه می خندید...خوشحال بود...همیشه با حرافش دل همه رو شا می کرد...چی باعث شده تو به این روز بیفتی نازنینم
آجی به خدا دلم برات تنگ میشه
من منتظرت می مونم تا برگردی همون رومینای شاد خودم بشو
دوستت دارم یه دنیا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برام دعا کن نفسم
سه‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:45
سلام رومینا زندگیم دلم برات یه ذره شده دیروز تولدت بود خانومی چند بار بهت اس دادم اما سند نشد مجبور شدم بیام و اینجا بهت بگم خیلی دوست دارم و تولد قشنگت هزاران بار مبارک عزیزم...
خیلی دوست دارم و مواظب خودت باش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بی نهایت دوست دارم مهتاب جون
مهتاب
سه‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:55
تو نظر قبلی یادم رفت اسمم رو بنویسم
امتیاز: 0 0
nilinona
سه‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:59
تولدت مبارک زندگیم
تبریک بهت گفتم که بدونی همیشه به یادتم و هر سال تولدتو جشن میگیریم تا 1 سال دیگه هم بودنت رو در کنارمون جشن بگیریم و خدا رو شکر کنیم عزیزم

قربونت برم جیگرم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم
تو بهترینی
امیر
پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 18:56
سلام.امیدوارم حالت خوب باشه.به نظرم عشق تو زندگیت کمه.امیدوارم پیداش کنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
f
سه‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 22:32
این متن و یه ناشناس برام فرستاده: به امام زمان دختری هستم از خوزستان که پزشکان از معالجه ام ناامید شدند شب در خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلویم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد، مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد، به دست کسه دیگری رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگر به بی بی زینب اعتقاد داری این پیامو برای 20 نفر بفرست 20 روز دیگه منتظر معجزه اش باش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اعتقاد ندارم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد