شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 @ 11:10

سلام اسمم رومیناست

                     www.pix2pix.org | والپیپر پاییز - Background Wallpaper

سلام

یک سلام  پر از مهربونی برای مهربونایی که مهربونیشون قلب منو پر کرده

یک سلام از روی عشق برای عاشقای پر حرارتی که که با وجودشون قلبم گرمه گرم کردن

یک سلام پر از گلای یاس برای عزیزایی که بوی عطر وجودشون تمام وبلاگ گرفته  

یک سلامی که میدونم صداش و طنینش خیلی غریبه ولی وجود شما از اون غربت درش آورده

یک سلام با کلی معذرت خواهی برای آدمای دلسوز که میدونم این چند روز خیلی برای من غصه خوردن  مثل

داداش محمدم (ساز دل)   داداش سجادم ( ماهی ساه کوچولو)         آقا مهران (آدمک)       آقا محمد (حرف دل)      رهای گلم    و مینا خانوم  و نوید عزیز ( قانون شکن)   وکامی و کمال و حامد وسارا و گندم و رزا و غزل و ...

ایقدر مهربون و عاشق و عزیززیاد داریم که نوشتن اسم همشون برام سخته

نمیدونم چی جوری شروع کن و چی بنویسم و چی بگم بهتون

فقط معذرت میخوام

چیزی جز معذرت خواهی برام نمونده

نه دلی   نه احساسی   نه عشقی   نه پدری   نه امیدی   نه آرزو ای   نه مهردادی   نه برادری   نه مادری   و نه هیچی

فقط یک دل خسته و زخمی با کلی درد و بدختی

دلی که خون خون

دلی که پره زخمه

ولش کنین همه از دل من خبر دارین

دل منو بی خیال چون باید خاکش کنیم


میدونم الان همتون سرزنشم میکنین و دعوام میکنین و میگین دختره ی خول دیوونه این چه کاری بود که کردی ؟

آخه مگه دنیا به آخر رسیده بود ؟

آخه مگه تو فکر نداشتی که دست به همچین کاری زدی ؟

ولی به خدا دستم خودم نبود

اگه هر کی جای من بود باور کنین کم می آورد

هر کی جای من بود و بهش خبر میدادن که عزیزه دلت به خاطر تو تموم کرده و برای همیشه چشماش بسته شده

 چه احساسی پیدا میکردین؟

و توی موقعیتی قرار گرفتی که دارن جیگر گوشت ازت میگیرن و وقتی این خبر بهت میدم چه احساسی پیدا میکنین ؟

آره مهردادم با زور ازم گرفتنش  

رایا هم رفت پیشه بابا

رایا کوچولویی که سالها برای وجود نازنینش تو خانوادمون اشک ریختم و میگفتم ای خدا یکی از برادرام بچه دار بشه

 و وقتی که این کوچولو پاش توی این دنیای بی رحم گذاشت

 خیلی زود پر پر شد

سه ماه بیشتر نداشت

آخه اگه جای من بودین دلی براتون میموند؟؟؟

اگر جای من بودین و بعد از یک دلتنگیه زیاد که دلتون میخواست

بیای بابا رو ببینی و روش ببوسی و بگی بابا قلبم بد جوری زخمی شده و

سرت بزاری رو پاهاش و با یک بغض تلخ بهش بگی : بابا دختر کوچولوت دیگه داره به خط آخر میرسه

و سرت بزار رو شونه های مهربونش میزاشتی و بهش میگفتی

 بابا مهردام ازم گرفتن

 و بابا وقتی دستای مهربونش مثل همیشه روی سرت میزاشت و پا به پای تو اشک میریخت 

و بهت میگفت من پشتت هستم

 من هوات دارم

من کنارتم

 نمیزارم دیگه بلایی سرت بیاد

مثل یک کوه پشتتم

و اون وقت مرهمی میشد برای قلب زخمیت

اون وقت دیگه احساس میکردی با وجود بابا کنارت هیچ غمی نداره

اون وقت دیگه راحت زندگیت میکردی و نگران چیزی نبودی چون یک پدری که میدونی از تو خیلی قدرتمند تره چون یک مرده  پشتت بود

یک حامی کنارت بود

ولی ...

ولی وقتی میای میبینی باید با چشمای بسته ی بابات حرف بزنی چشمای بسته ای که میدونی هیچ وقت باز نمیشن

وقتی میای پات تو خونه ای میزاری که همه جاش با پرده های سیاه پوشوندن

میبین دیگه نه بابایی مونده و نه خانواده ای

میبینی همه جای خونه خالیه و فقط وسایل خاک گرفته ی خونه مونده و خاطرات خاک خوردت

و همه چیز یادت میاد

یادت میاد اینکه یک زمانی مامان بود

 بابا بود

همه بودیم

دور هم بودیم

دوره یک میز ناهار میخوردیم

هنوز صدای صحبتا و خنده ها تو گوشت طنین انداز میشه

ولی وقتی به خودت میای میبینی فقط صدا بوده و خاطره و حالا تنهای تنهایی

وقتی میای میبینی    عزیزت     برادرت     جونت     داره کم کم آب میشه

وقتی اومدم دیدم راما هیچی ازش نمونده جز اشکاش

رامایی که همه چیزه منه

رامایی که از همه همیشه بیشتر دوستش داشتم و میمیردم براش

وقتی میای میبینی دیگه همه چیز به هم خورده

دلت میخواد زار زار گریه کنی

دلت میخواد مثل ابر بهار اشک بریزی

ولی میدونی دیگه کسی نیست صدای گریه هات گوش بده

میبینی کسی نیست تا سرت رو شونه هاش بزاری و آروم آروم اشک بریزی

میبینی دیگه پدری نیست تا با حرفاش

با صداش

با قدرتش

با دستاش

جون بگیری

تازه بشی

بتونی نفس بکشی

بتونی زندگی کنی

دلت میخواد زمان به عقب برگرده

دلت همه ی این چیزا رو میخواد ولی میدونی نشدنیه

 ای کاش تمام اتفاقایی که برام افتادن خواب بودن

یک خوابی که الان مامان صدام میکرد

و مثل همیشه گوشه ی تختم میشست دستش میزاشت رو سرم و میگفت: رومینای من از خواب پاشو

پاشو خانوم صبح شده

پاشو عزیزم خورشید دلش برات تنگ شده

پاشو عشق مامان پاشو عزیزه دل مامان

همیشه اون موقع ها ناز می آوردم و از جام بلند نمیشدم

 مامانم کنار خودم تو تختم جا میدادم و میگفتم کنارم بخوابه و منو تو بغلش بگیره

ولی مامان تو بیا و فقط بگو رومینا پاشو به خدا زود پا میشم

به جون عزیزم زود بلند میشم و میپرم تو بغلت

چون نمیخوام دیگه خواب بد ببینم

چون دیگه نمیخوام بخوابم فقط میخوام کنار تو باشم

میخوام کنار تو بشینم

مامان بیا صدام کن تا از این خواب بیدار بشم تا از این کابوس نجات پیدا کنم

مامان بیا بیدارم کن و بگو که همش خواب بوده

بگو  بابا نرفته

خودت پیشمی

 رایا زنده است

و از همه مهمتر مهرداد هنوز کنارمه

مهردادی که خودت میدونی چقدر دوستش داشتم

مامان بیا دیگه کی میخوای بیای و بگی رومینا  از خواب پاشو

به خدا پا میشم و دیگه نمیخوابم

اصلا فکر نمیکردم کارم با یک بله گفتن به اینجاها برسه و وضع از بد بدتر بشه

دلم میخواست که جلوش وایستم ولی قدرتش نداشتم

وقتی که پام گذاشتم خونه و اتاق مهرداد دیدم که هنوز نقاشی هاش به دیوارشه

ماشیناش وسط اتاق افتاده

هنوز لباساش رو تختشه

 و تمام وسیله ها نشون میده مهرداد اینجا بوده

مهرداد توی این اتاق بوده

ولی حالا دیگه برای همیشه نیست

همه ی نشونه هاش هست جز خودش

عکساش هست اما وجود قشنگش نیست

خوب آدم دیوونه میکنه

خیلی در حقش نامردی کردم

خیلی اذیتش کردم

ای کاش میزاشتم برای همیشه تو پرورشگاه بمونه و به خودم وابستش نمیکردم

 ولی خوب خوده خدا این طوری خواسته بود

ای کاش خانواده هایی که اومده بودن و مهرداد میخواستن میزاشتم بره

ولی به خدا خودش نمیرفت و اذیت میکرد و میگفت میخواد پیشه من باشه

بگدریم بزارین غم مهرداد و بابا و رایا تو دل خودم بمونه و بروز داده نشه

 Black Wallpaper Desktop | www.pix2pix.org

آقا راما که اینجا برای ما آبرو نذاشته همه ی شجره نامه ی اجدادمون براتون ریختن رو دایره

از همه گفته از دفتر خاطراتم گرفته تا جو خانوادم  و بچگی هام

حالا همتون یک دیدی رو رومینا دارین که نمیدونم خوبه یا بد

دوست داشتم بین خودمون دوتا باشه و جایی بروز نکنه

  دوست داشتم خودمون فقط فکر کنیم بدبختیم

اشکال نداره شماهم خواهرو برادرای منین

ولی هزار باره که به راما میگم آدم نباید مسائل خانوادگیش جایی بروز بده

حتی برای کمک و همدردی

اگه وقتی مشکلی داری برو به خدا بگو نه به بنده هاش

برو از خدا کمک بخواه نه بنده هاش

البته این درسا رو وقتی بهش میدادم که وضعم خوب بود و خودم این طوری بد نبودم

ولی خوب مثل اینکه حرفای من روش تاثیری نداشته

ولی خیلی دوستش دارم

نمیدوم برای زحمتایی که توی این چند روز برام کشیده چه جوری تشکر کنم

کاش بتونه درک کنه چقدر دوستش دارم

  چقدر عاشقشم

بدونه که دیگه هیچ چیز و هیچ کسی برام باقی نمونده جز همین داداش گل که از اول به دنیا اومدنم تا الان تنهام نذاشته

و عاشقانه میپرستمش

بتونه درک کنه که خیلی دوسش دارم و اینقدر به مهرداد حسودی نکنه

بتونه درک کنه که عاشقشم

بتونه درک کنه که بهش خیلی افتخار میکنم

راما جون خیلی خیلی ازت ممنونم

به این فکر میکنم اگه تو نبودی کی میخواست اینجا مواظبم باشه

کی میخواست کنارم باشه

کی میخواست منتظر رومینای بدبخت باشه

نمیدونم چه جوری ازت تشکر کنم

وقتی که به هوش اومدم و مامان لیلا برام از بزرگی های راما گفت

بی اراده اشکام میریخت

وقتی اومد فقط خم شدم رو دستای مهربونش و میبوسیدمشون

میبینی دنیا رو ؟

یک خوانواده ی نه نفره تبدیل شده به دو نفره

منو راما

مامان لیلا و اشکان هم دارن تنهامون میزارن

خودمونیم و خدا

ولی باید باهاش کنار بیایم

ولی خدارو شکر راما پیشم هست

رامایی که قول داده تا جون داره از من مواظبت کنه

یعنی هر دوتایی مواظب همدیگه هستیم

 

ای خدا      ای خدا        ای خدا     ای خدا ...

دلم میخواد بیشتر داد بزنم صدات کنم

ولی میبینی نایی ندارم تا بیشتر داد بزنم

دیگه از نفس افتادم

ولی باز قربون مهربونیات بشم که همین صدای آرومم شنیدی

قربون  مهربونی هات بشم  که صدای برادرم شنیدی

راما میگه رومینا خدا فقط منتظر بوده صداش کنم چون هم وقتی برای اولین بار صداش کردم تورو ازش خواستم زود برام فرستادت

زود به حرفم گوش داد

میگفت چقدر منت بنده های نامردش کشیدم و التماسشون کردم تا بیان دنبال تو و برام بیارنت

ولی یکی بهم گفت که از اون بخوام

از اونی که روی هیچ کسی رو زمین ننداخته

از بدترین بنده هاش گرفته تا بهتریناش

میگه رومینا فقط رفتم پیشه امام رضا

میگه وقتی حرمش دیدم فقط زدم زیره گریه و تو دلم تورو صدا میکردم

میگفتم تو رومینای منو بفرست من به خدا خوب میشم

خدا چقدر مهربونی ولی من خیلی بدم

نمیدونم از چی بنویسم و شروع کنم ولی دیگه نمیخوام وبلاگم غم باشه

یک تصمیمی بزرگی گرفتم

یک تصمیمی که میخوام پاش وایستم و بهش عمل کنم

تصمیم گرفتم دیگه مثل قبلنام باشم

تصمیم گرفتم دیگه خودمو نبازم و بتونم اتفاقایی رو که برام افتاده درک کنم

و بپذیرمشون که خواست خدای بزرگ بوده ولی مقاومت کنم

تصمیم گرفتم بشم همون بنده ای که خدا میخواد

همون خواهری که راما میخواد

همون دختری که مامان میخواست 

و همون عزیزی که بابا میخواست

تصمیم گرفتم مثل قبلنا قوی باشم

 با هر بادی زود نشکنم

میدونم این امتحانی رو که خدا ازم گرفته صفر شدم ولی خوب

قول میدم جبرانش کنم

خدا بهم فرصت میده نه؟

خدا خیلی مهربونه

خودش میتونسته درک کنه که هر کس دیگه ای جای من بود نمیتونست مقاوت کنه

ولی من قسم میخورم که دیگه دختر خوبی باشم

خیلی تصمیمای بزرگ و سختی گرفتم ولی به همشون عمل میکنم

از کسی هم کمک نمیخوام خودم رو پای خودم وای میستم 

خودم تنهایی از عهدش بر میام خدا بزرگه

خدا خیلی مهربونه

خیلی دوستش دارم

هم خودشو هم بزرگیشو

خیلی حرف زدم دوست دارم شما ها هم برام حرف بزنین

شماهایی که دلم برای نصیحتاتون و حرفاتون خیلی تنگ شده

شماهایی که برام بی نهایت عزیزین

هر چی دلتون میخواد بگین میشنوم

اصلا اومدم تا صحبتای شمارو بشوم

تا به دل شماها گوش بدم

اومدم تا دیگه دردام به شما تحمیل نکنم و منتظر کمکتون نباشم

اومدم تا شما زخمای دلتون به من نشون بدین

اومدم تا فقط به حرفای شما ها گوش بدم

اومدم تا دوباره به همتون اون روحیه شاد و پر انرزیه همیشگیم انتقال بدم

هر چی دلتون میخواد بگین

 فقط اومدم به حرفای شما گوش بدم

خیلی دوستتون دارم

حتی بیشتر از اون چیزی که فکرش بکنی

منتظرتونم

خدافظی نمیکنم چون مزاحم همیشگیتونم

                                                                   رومینا

نظرات (29)
اجادسا
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 12:33
سلامی گرم به آبجی رومینای گلم خوبی عزیزم دلم برات شده بود یه ذره دلم واسه داداش گفتنات تنگ شده بود وقتی اومدی و نظر دادی و هی نوشته بودی داداش کلی کیف کردم انگار کل دنیارو داداه بودی به من رومینای عزیز دوست دارم مثل آبجی خودم ( نه کمتر نه بیشتر )
خوبه که می خوای همه چیز و درست کنی البته با داداشیت که دیگه همیشه پپشتت هست مطمئن باش میتونی چون میخوای انقدرم نگو ببخشید ما دوستات بودیم و وظیفه داشتیم که نگرانت باشیم حالا این حرفا گذشت ما خوشحالیم که برگشتی رومینای پر انرژی من

دوباره بهت سر میزنم راستی نبودی مونا هم به نویسندگان این وبلاگ اضافه شد

و خبرهای دیگه

بازم سر بزن
می دونم کنجکاوی ( البته الان اسمش عوض شده یه چیز دیگه میگن به کنجکاو ) خنده

مواظب خودت باش بازم بیا خواستی خوصوصی نظر بدی پایین نظرات نوشتم این طوری راهتی بوس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام داداشی
خوبی؟؟؟؟؟
بابا گرمای سلامت منو سوزوند
چقدر تو ماهی داداشی
منم شما رو مثل راما دوست دارم
شما وظیفتون نبود
این مهربونی و لطفتون بود که به من ثابت کرد خیلی ماهین
بله دیدم
منتظرم تا بیان و بهشون تبریک بگم
خیلی خوشحال شدم وقتی اسم قشنگش تو وبلاگت دیدم داداشی
آره بهش میگن فضول ولی من فضول نیستم کنجکاوم
باشه
ممنون
ولی خوشم اومد مثل همیشه اولین نظر دهنده و بیننده بودی
ممنون داداشی
رها
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 13:04
سلام رومینا جونم خوبی خیلی خوشحالم انچنان که نمی تونم وصف کنم خیلی خیلی خوشحالم رومینا وقتی تو وبلاگ ساز دل دیدم نوشتی باورم نمی شد فکر می کردم تو توهم هستم چند بار نگاه کردم اخه من دیروز نبودم باورم نمی شد که این همه اتفاق خوب افتاده خدا رو شکر می کنم میدونی رومینا من همیشه به راما می گفتم که مطمئنم رومینا خوب میشه و امروز انقدر خوشحالم که نمی تونم خوشحالیم رو وصف کنم رومینا نگاه کن ببین چقدر ادمها هستند که دوستت دارن یه داداش ماهی داری که همیشه تو این لحظات سخت تنهات نذاشته ایا فکر می کنی تنهایی رومینا خیلی خوشحالم امیدوارم هر روز گل خنده روی لبانت باشه عزیزم و اما من اونقدر که تو می گی من خوب نیستم منم یه بنده ضعیف که نتونسته امتحانش رو خوب پس بده من فرشته نیستم اگه خدا منو یه بنده اش هم حساب کنه کافیه تو خواهر گل منی عزیزم منم تو رو دوست دارم اینجا همه برات دعا کردن و گرنه دعای من روسیاه قبول نمی شد رومینا خدا رو شکر می کنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فرشته ی من
سلام خواهر گل من
نه عزیزم خواب نیستی
خوب شدم
اونم به خاطر دعاهای قلب پاک شما عزیزای دلم
شماها خیلی مهربونین که منو دوست دارین
راما هم که دستای مهربونش میبوسم
چرا شما خیلی خوبی
خیلی ماهی
خیلی عزیزی
خیلی گلی
شما فرشته ی منی
خیلی دوستت دارم رها جونم
چرا شما امتحانت خیلی خوب پس دادی
من بدم که زود خودم شکوندم
من بدم که زود باختم
امیدوارم خدا گناهان منو ببخشه
شرمندتم رهای گل
منم خدارو شکر میکنم که به من فرشته هایی مثل شما رو داده
خیلی دوستت دارم رهای گل
رها
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 13:11
قدوسم با مهربانی


می گوید به من،هراسان نباشی

من با توام،تو تنها نیستی

ناخدای من،در طوفان زندگی

دوستم داری،کنارم هستی

آغوش تو شد،پناه جونم

دوستت دارم،خدای خوبم

مرا زٍِ مهرت،نتواند جدا سازد کسی

می ستایم تورا،سلطان قلب من هستی



امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون رها جون خیلی خیلی زیبا بود
دوست دارم قاب بگیرمش بزنم به دیوار
بی نهایت زیبا بود
خیلی ممنون گلم
زهره
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 13:58
سلام رومینا جون حال شما .خوب خوب شدی الهی شکر .من چند روزی بیشتر نیست که با وبلاگت آشنا شدم وقتی که وبلاگتو خوندم تو مریض بودی خیلی برات دعا کردم که خوب بشی خدا شکر رو میکنم که خوب شدی قدر این داداشت رو هم بدون خیلی ماهه خیلی دوست داره .خیلی به فکرته خوش به حال تو که همچین داداش خوبی داری من که اصلا داداش ندارم .بهرحال خوشحال شدم باهات اشنا شدم امیدوارم اومدیم مشهد بتونم ببینمت .خیلی دوست دارم مواظب خودت باش /مارو هم دعا کن /
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام زهرهی گلم خوبی؟
ممنون به خاطر دعاهایی که قلب پاک و بزرگت برای من کردن
این آقا راما معلوم نیست چی به شماها گفته که همش میگین قدرش بدونم
به پیر به پیغمبر من عاشقشم زهره جونم
من براش میمیرم
مگه میشه همچین برادری داشته باشم و قدرش ندونم؟
خیلی ممنون عزیزم
اینشا ... اومدی شاید همدیگه رو ملاقات کردیم و ما زیارتتون کردیم عزیزم
چشم من براتون دعا میکنم البته اگه خدا دعای مارو قبول داشته باشه
ممنون عزیزم
مینا
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 15:47
سلام رومینا جان به زندگی خوش اومدی تولدت مبارک
اومدنت خیلی خوشحالم کرد من مثل رها جون نمی تونم احساساتم خیلی خوب بیان کنم اما همه حرفایی که رها گفته
منم بهت میگم به هر حال اومید وترم ازاین به بعد دیگه از این اتفاقا برای کسی نیفته خیلی دوست داشتم به دیدنت بیام اما چیکار کنم که دستم نرسید
رومینا جان خیلی دوست دارم از این که با دوستای خوبی مثل تو راما رها اقای اجادسا و بالاخص اقا محمد اشنا شدم به خودم میبالم امیدوارم دیگه از این به بعد تو نظرات چیزی جز خنده وخوشی از کسی نشنوم
استادمون میگفت :اگه خدا به همه مردم بگه که همه مشکلاتشون و بیارین بریزن وسط میدون بعد هرکی هر مشکلی رو خواست برداره همه میدویدن و مشکل خودشون و بر می داشتن چون از دیدن مشکلات مردم می ترسیدن
خدا هیچ مشکلی رو به ادم نمیده قبل از اینکه صبرشو داده باشه
سرت و درد نمیارم رومینا جان امیدوارم همیشه خوب و سلامت
باشی



ای جمله بی کسان عالم را کس

یک جو کرمت تمام عالم را بس

من بی کسم و تو بی کسان را یاری

یارب تو به فریاد من بی کس رس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مینای گلم
ممنون از لطفت و نظرت
همین قدر که شماها به فکرم بودین دنیا ها ارزش داره
منم خوشحالم به دوست خوبی مثل تو و رهای گل آشنا شدم
امیدوارم دیگه به غیر از خوشی کسی چیزی ننویسه
آره راست میگی
قبول دارم حرف استادتون
نه عزیزم شما سر من درد نمیارین
من خیلی خوشحال میشم وقتی میبینم برام مینویسین
دوستت دارم عزیزم
ممنون گلم
نوید
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 21:00
هزارتا سلام به رومینا ، سلام ، رومینا ، چقدر قشنگ و چقدر عالی خدا به حرف بنده هاش گوش داد . چقدر قشنگ خدا دعاهای مامان لیلا و راما قبول کرد ، رومینا خیلی خوشحال شدم بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی شاید بگی ما که نه از نزدیک میشناسیمت و نه دیدمت . اما باور نمیکنی از اون موقع که راما قضیه تو رو شروع کرد به نوشتن، خیلی روم تاثیر گذاشت خیلی عوضم کرد ، از همون موقع هم خییلی از خدا خواستم خیلی خواهش کردم تو رو برگردونه . نمی دونم همش منتظر بودم برگردی بپرسم تو چی کار کردی اینقدر خدا دوست داره ... رومینا امیدوارم همیشه اینجا باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نوید گل
ممنونم ازت که اومدی
خوشحالم کردی
آره دعاهای راما و مامان لیلا بود ولی فکر میکنم خدا بیشتر به قلبای پاک شماها گوش داده
نه عزیزم ما با هم غریبه نیستیم
یک جمع دوستانه هستیم که برای هم جون میدیم و به پای هم میسوزیم
همون طور که شماها به پای منه بیچاره
سوختین و
حرس خوردین
و همش با قلبای مهربونتون برام دعا کردین
و مهمتر از یک جمع دوستانه یک جمع خواهر و برادر هستیم
با اونکه هم خون نیستیم ولی اینقدر برای همدیگه ارزش داریم و همدیگه رو دوست داریم که مثل خواهر و برادر واقعی حساب میشیم
نمیدونم مهربونی های زیادتون چه جوری جبران کنم
ممنون که از سلامتیه من خوشحالی برادر گلم
منم خوشحالم که خوب شدم و به جمع شما عزیزای دلم پیوستم
به هر حال امیدوارم این قلب خستم قبول داشته باشی که با تمام قدرتش ازت تشکر میکنه
خیلی خیلی ممنون داداش عزیزه من
عزیزم من کاری نکردم که خدا منو دوست داشته باشه
خود خدا اینقدر مهربونه که منو شفا داد و قلب مهربون شماعزیزای دلم و رامای گلم نشکوند
امیدوارم بازم از این مهربونی ها داشته باشه و منو ببخشه
بنده ای که میدونم با گناهاش صفحه ی سفید قلبش سیاه سیاه کرده
به هر ممنون
شرمندتم
رزا
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 21:17
سلام رمینای عزیزم حالت چطوره فدات بشم نمیدونی چقدر خوشحالم اصلا نمیدونم چی باید بگم دارم میخندم گریه میکنم نمیدونم خوشحالم آبجی عزیزم هرشب دعات میکردم خیلی نگرانت بودم خدارو شکر که دوباره آبجی جونم امدش الهی فدات بشم من میدونستم که میای میبوسمت عزیزم به راما هم تبریک میگم میدونم الان خیلی خوشحاله واقعا داداش گلی داری بازم تبریک میگم اون واقعا گله.بیا پیشم رومینا جون خوشحالم میکنی خانوم گل بووووس دوستتت دارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلای رزای عزیز و مهربون
خوبی خانمی؟
خوشحال شدم اومدی اصلا فکر نمیکردم برای شما اینقدر مهم باشم که به خاطر منه بی لیاقت این طوری اشکات در بیاد
به خدا شرمنده ی روی ماهتم عزیزه دلم
منم خوشحالم که اومدم پیش خواهر گلم عزیزم
منم باید به خودم تبریک بگم که خدا اینقدر دوست داشته منو و این همه دوستای خوب و خواهر و برادرای مهربون جلو راهم سبز کرده
تا شاید از خوبی هاتون یاد بگیرم و ادم خوبی بشم
ممنون ازت رزای گلم
حتما میام پیشت مگه میشه بعد این همه دلتنگی به وبلاگاتون سر نزنم؟
خیلی دلم براتون تنگ شده بود
منم دوست دارم عزیزم
موفق باشی گلم
منم بوس
الان دارم میام پیشت
علیرضا
شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 23:08
سلام شاید منو یادت نیاد یعنی دیگه هیچ کس یادش نمیاد اما یه زمانی همکار بودیم علیرضا به قول راما فراموش شده شرمنده که زودتر نیومدم آخه به دلایلی که مییدونی اینترنت قطع بود حالام خوشحالم که حالت خوبه برگشتی پیشمون خیلی خوشحال خیلی امیدوارم همیشه خوب باشی و سلامت شاد و تندرست تنهام نباشی
فراموش شده علیرضا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علیرضا جان
فراموش شده؟
مگه میشه فراموشت کنم
علیرضا اونجا که بودم همش تو فکر تو بودم مگه میشه فراموش بشی همکار من؟
میدونی چرا؟
ما تو خوانوادمون اصلا کسی به اسم علیرضا نداریم
برادرم ازم خواسته بود من اسم برای پسرش انتخاب کنم
چون بیشتر از همه انتظارش کشیده بودم و سال ها برای وجودش به درگاه خدا دعا میکردم
من اولین اسمی که انتخاب کردم علیرضا بود
چون از بچگی این اسم رو خیلی دوست داشتم
ولی برادرم گفت یک اسمی میخواد که مثل اول اسم خوانواده باشه و اولش از (ر) باشه برای
همین انتخاب کردم (رایا) ولی تو شناسنامش من اینقدر اسرار کردم تا گذاشتن علیرضا
اونجا همه رایا صداش میکردن ولی من بعضی اوقات میگفتم علیرضا
همش به یاد تو میافتادم
یاد هفته نامه
پس نگو فراموش شده ای
ولی منم کوتاهی کردم شرمندتم عزیزم
امیدوارم ببخشی
دیگه هم نگو فراموش شده
بگو آقا علیرضا
بازم شرمندتم برادر عزیزم
الان میام تو وبت
محمد
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 01:39
ما درد مشترکیم رومینا جان
کل بشریت رو عرض می کنم
امید که این با هم شدن های صرفا مجازی بهمون مجال فراموشی بده
شاد باشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام محمد جان
درد مشترک؟
آره راست میگی
ممنون عزیزم که اومدی
خوشحالم کردی
موفق باشی
سارا
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 04:28
سلام
چقدر زود اومدی به بچه های وبلاگ سر زدی.
چیزایی که راما ازت گفت خیلیم خوب بود مثل خودت البته اون قلب بزرگ و مهربونت رو که نمیشه بیان کرد.
خیلی با این پستت خوشحالم کردی خیلی زیاد.امیدوارم خدا هم کمکت کنه تا شاد باشی تا زندگی شاد و قشنگی داشته باشی.
اراستی تو خیلی گلی که تو خاطراتتم میگی که راما رو خیلی دوسش داریا خیلی واسم عجیب بود آخه به نظر میومد تو اون موقعیت از کار راما و خود راما بد بگی.
خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم در ضمن وجود اسم قشنگت تو وبم؛وبم رو قشنگ کرده نه خراب.
از راما هم ممنونم ولی من اون قدرا هم خوب نیستم.
راستی اگه آهنگ وبلاگم ناراحتت می کنه به خدا بگی برش میدارم من دوس ندارم ناراحتت کنم.اصلا دختر گریه چیه؟بخند ببینم.
خیلی دوست دارم دلم می خواد تو بقیه پستات از خوشحالیت واسمون بنویسی.
بوس.مواظب خودت باش.دیگه فرشته های زمینی هم مراقبتن.
بابای.دوســـــــــــــــــــت دارم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام سارای گل خوبی؟
آره زود اومدم چون دلم براتون خیلی تنگ شده بود
و خیلی دوست داشتم هر چه زودتر بهتون سر بزنم
همشم میام پیشتون آخه دیگه بیکاره بیکارم
نه مهرداد پیشمه تا باهاش درساش کار کنم و جوش درساش بزنم و نه بابای نازنین که بشینیم و با هم مسابقه بزاریم و حرف بزنیم
فکر نمیکردم روزی برسه اینقدر بیکار و تنها بشم
میدونم را چیزه بدی از من نگفته از بس که پسره خوبیه ولی خوب دیگه حالا
منم خوشحالم شدم سارا جان که اومدی و سر زدی و حرفای دلم خوندی عزیزم
راما ماهه راما گله راما تمام زندگیه منه برادر دوقولمه مگه میشه ازش بدم بیاد و یا بدش بگم
یک خواهر و برادر همیشه باید پشت هم باشن و تا جون دارن هوای همو داشته باشن و عاشق هم باشن
مثل شماها که برای من کم نزاشتین و خیلی غصم خوردین
منم خوشحالم و خدای بزرگ رو شکر میکنم که خواهر رو برادرای خوبی مثل شما رو پیدا کردم
این یک نعمت بزرگه و از هر چیزی با ارزش تر سارا جان
نه عزیزم تو ماهی تو گلی
آهنگتم اذیتم نمیکنه برعکس خیلی دوستش دارم
آهنگای شادمهر رو دوست دارم
من هر چی رو که بهم آرامش بده دوست دارم
باشه من میخندم شما هم بخند عزیزم
ممنون سارا جون
منم دوست دارم
خدا به همرات
حامد
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 09:41
سلام رومینا
خیلی خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم این پستو خودت زدی
خیلی خوشحالم از اینکه میبینم دوباره برگشتی
گرچه بعد از این مشکلی که واست پیش اومد من باهات آشنا شدم
امیدوارم که بتونم دوست خوبی برات باشم و بهم کمک بکنیم
آدم باید خیلی خوشبخت باشه برادری مثل راما و خواهری مثل تو داشته باشه
به حالتون غبطه میخورم
چون هیچوقت نمیتونم حس شمارو تجربه کنم
درسته که یه مشکلاتی پیش اومد
ولی همین مشکلاتن که آدمارو میسازن
به قول آنتونی رابینز :
آدم تو زندگی یا میبره یا تجربه کسب میکنه
امیدوارم که ازاین به بعد زندگیتون موفق باشین و هیچوقت احساس ناامیدی بهتون دست نده
واسه تو و راما آرزوی خوشبختی میکنم
امیدوارم هردوتون به بهترین چیزا برسین
که البته اولیش خداس
گرچه اگه بهش برسی آخریشم خداس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام حامد عزیز
ممنون که اومدی عزیزم
منم خوشحالم اومدم پیشتون
آره اگه این مشکل سودی برام نداشت و فکر کردن بهش بیشتر عذابم میده
ولی خوب بازم جای شکرش باقیست که دوستای خوبی مثل شما و بقیه عزیزان پیدا کردم
و این برای من یک افتخاره بزرگه
منم امیدوارم برای هم دوستای خوبی باشیم و من لیاقتش رو داشته باشم حامد جان
راستی اومدم تو وبلاگت تمام مطالبت خوندم
همش از یک کنار خوندم
امیدوارم به چیزی که میخوای برسی و همیشه صحیح و سالم باشی
راما خوبه من خوب نیستم
من باید به شماها حسادت کنم که اینقدر قلبای پاک و مهربونی دارین

آره ولی همین مشکلات به من خیلی درسای زیادی رو داد
تازه فهمیدم دنیای که دارم توش زندگی میکنم چه رنگی هستش و باید باهاش چه جوری رفتار کنم
فهمیدم که نه باید مثل بقیه گرگ باشم و نه بره که طعمه ی همه بشم
به قول راما باید سگ باشیم تا نه خورده بشیم و نه کسی رو بخوریم و از خودمون مراقبت کنیم
دنیا خیلی بد شده
نمیدوم بد بوده یا شده
ولی تازه فهمیدم که همه چیز از بین رفته
از مردانگی گرفته تا خوبی و مهربونی و انسانیت
همه مثل حیوونای وحشی شدن که دنبال یک طعمه هستن و
وقتی هم که پیدا کردن حتی به هم جنس خودشونم رحم نمیکنن
من که خیلی درسای بزرگی توی این مشکلات یاد گرفتم
و سعی میکنم همیشه توی زندگی ازاین تجربه هایی که پیدا کردم کمک بگیرم واستفاده کنم
از برادرم جدا نمیشم و هر وقت میخواستن بیان و دوباره به زور منو وادار کنن تا کاری رو که دوست ندارم و انجام بدم مثل
خودشون میشم
میشم یک گرگ وحشی که بهشون رحم نمیکنم و حتی استوخونای موندشونم میندازم جلوی سگای هار خیابون
هر وقت راما این حرفا رو میزد میگفتم به هرحال بنده ی خداست گناه داره و باید دست از سرش برداری و به خدا بسپاریش ولی حالا میبینم که دلم آروم نمیگیرم تا ببنم اون احمقایی که این بلارو سرم آوردن راست راست راه برن و خوش بگذرونن ولی من تو غم بابا و مهردادو رایا تا آخر عمر سیاه پوش بشم
برای همین همیشه شعله های انتقام همیشه تو وجودم زیاد میشه و دلم میخواد یک کاری کنم ولی خودم کنترل میکنم و میگم بسپار دست خدا
او خودش جوابشون میده
ولی اگه این دفعه بیان سراغم بهشون رحم نمیکنن و پدر همشون در میارم
دیگه نمیخوام اون دختر مظلوم باشم که هر کی هر چی میگفت زود گوش میدادم و میگفتم با اونکه آدمای بدی هستن ولی بهتره قلبشون نشکنم
ولی حالا فقط منتظرم یک چیزی بگن به جون مهردادم که میمرم براش یک بلایی سرشون میارم که کلاغای آسمون براشون زار زار گریه کنن قلباشون تیکه تیکه میکنم چه برسه به این که نزارم بشکنه
امام علی هم خودش گفته وقتی یکی به نا حق زد تو گوشت تو هم بزن تو گوشش
ولی من صد تا بیشتر میزنم تا شعله های انتقامم هم خاموش بشن و وجودم نسوزونن
وای حامد جان ببخشد خیلی حرف زدم ولی با این حرفت خیلی رفتم تو اوج مشکلاتم و یک کم دلم داشت میترکید
شرمندتم
ممنون که اومدی بهم سرزدی عزیزم
امیدوارم همیشه سالم و خوشبخت باشی
کمال
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 11:55
سلام
از این که بعد از مدتی نظر می ذارم و می دونم که خودت می خونیش خوشحالم
نمی خوام نصیحت کنم طبق پیش بینیت چون کوچیکتر از این حرفام
فقط می خوام بگم علاوه بر ما اینو بدون که خدا خیلی دوست داره خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی
ایشالا که همیشه سلامت و پر نشاط باشی
و البته صبور
بازگشت به خودتو بهت تبریک می گم
سلام به راما جان هم برسون بهش بگو بازم به ما سر بزنه
موفق باشین
یا حق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون عزیزم
منم خوشحالم که پیشه شماها هستم
شما بزرگ مایی
هر چی دلت میخواد بگو
منم با جونو دل گوش میدم
آره خدا خیلی مهربونه
ولی نمیدونم دستم داره یا نه
تو هم همچینین
همیشه موفق و سبز باشی
ممنون
بزرگیت به راما میرسونم
خوشحال شدم
رها
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 13:25
بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک،

شاخه های شسته،باران خورده،پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگ های سبز بید،

عطر نرگس،رقص باد،

نغمه ی شوق پرستوهای شاد،


خلوت گرم کبوترهای مست …

نرم نرمک می رسد اینک بهار،


خوش به حال روزگار!


خوش به حال چشمه ها و دشت ها،


خوش به حال دانه ها و سبزه ها،


خوش به حال غنچه های نیمه باز،


خوش به حال دختر میخک- که می خندد به ناز-


خوش به حال جام لبریز از شراب


خوش به حال آفتاب …

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون رهای گلم
خیلی زحمت کشیدی
بی نهایت زیبا بود
رها
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 13:34
سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

کنار آشیانه تو آشیانه می کنم

فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست

حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست

من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم

افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست

در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است

آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست

من قایق آواره ی دریای تو هستم

خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست

در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا

این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست نگارا



امتیاز: 0 0
پاسخ:
رها جون خجالتم میدی
با این همه مهربونیت
زیبا بود
ممنون گلم
اجادسا
یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 23:59


یه دلیل بی سرانجام یه گلایهْ حقیرم

یه ترانه سازِ عاشق که هنوز به واژه گیرم

پرم از شعر و ترانه پرم از حرفِ نگفته

گفته هایی تازه دارم که تو گفته هام نهفته

از گلایه گلایه ای نیست توی این شبای یلدا

پشت لبخند گریه کردم به امیدِ روزِ فردا

خسته از دیروز و امروز توی فرداها اسیرم

از شبای بی ستاره ردِ فردا رو می گیرم


تقدیم
.
.
به
.
.
یه دونه آبجیه کنجکاوم که اسمش بد در رفته میگن فضول )

{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }{ خنده }
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون داداشی
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیبا بود
خیلی خوشحال شدم
داداشی!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
فضول نه کنجکاو
باشه؟؟
نه هر چی بگی قبول دارم
ناراحت نشو
بازم ممنون داداشی
خیلی خیلی خیلی زیاد ممنون
تینا
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 01:22
سلام
خوبیییی؟؟؟
من شمارو کامل نمی شناسم . از توی وب کمال شما رو پیدا کردم
خوشحالم که حالتون بهتر شده
بعضی از مطالب وبت رو خوندم ولی چیزی نفهمیدم
میشه یه کم واسم توضیح بدی جریان چی بوده ؟؟؟
چرا حالت بد بوده ؟؟؟؟؟
در هر صورت از آشنایی با شما خوشبختم
به منم یه سر بزن
خوشحال میشم
قربونت
بهتر بشی
بابای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام تینای گل
ممنون خوبم
ممنون
خوشحالم که باهات آشنا شدم عزیزم
خیلی خیلی خیلی زیاد
ممنون که اومدی و به وبلاگم سر زدی
نمیدونم در جواب پرسشت چی بگم ولی بعضی اوقات شیطون میره تو جلد آدما
نه؟
مشکلات داشت خفم میکرد
فکر کردم شاید بهترین راه رفتن پیشه مامان و بابام بود که منو تنها گذاشته بودن و رفته بودن پیشه خدا
دیگه طاغت نداشتم مثل همیشه جلوی مشکلاتم مثل مرد وایستم و بجنگم برای همین میخواستم شکست بخورم
منم دو بار اشتباه بزرگی رو انجام دادم
ولی هر دوبار به خیر گذشت و نجات پیدا کردم ولی دفعه ی آخر دیگه یک چیزی مثل دیوونه ها شده بودم ...
بزار بقیش نگم
ولی حالا خدارو شکر خوب شدم و بهترم
دیگه نمیدونم چی بگم
پیشه هم رو سیاه و شرمنده شدم
مخصوصا خدای بزرگ که با مهربونیش ...
بازم ممنون که اومدی عزیزم
رزا
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 02:42
شلام شلام شدتا شلام واسه آبجی رومینای خودم خوبی عزیزم مرسی که امدی خیلی خوشحال شدم
رمینا جان این چه حرفیه مگه میشه واسه من که آبجیمی مهم نباشی دیگه اینو نگی ها یعنی چی میگی منه بی لیاقت تو رو خدا دیگه نگو به جان خودت بدجور ناراحت میشم
اوووووووف رومینا نمیدونم چرا یه حس خوبی دارم خیلی خوشحالم که دوباره آبجیم برگشته دوستتتتت دارم بهترینم با تمام وجودم میبوسمتتتتتتتتت قربونت برم ازت خواهش میکنم همیشه کنار ما باش همیشه آبجی خودم بمون باشههههههه منتظرتمممممممممممممممممممم بوووووووووووووووووووس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام رزای عزیز
خواهس میکنم گلم وظیفم بود
قصدم ناراحتیت نبود عزیزم
من کوچیکتم
منم دوست دارم عزیزم
چقدر تو مهربونی دختر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من قول میدم همیشه کنارتون باشم
ممنون عزیزم
خیلی خیلی زیاد دوست دارم
منم بوس
رها
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 12:06
سلام رومینا جونم خوبی خواهر گلم

امیدوارم گل خنده روی لبانت باشه و هیچ غمی روی اون دل پاکت نباشه

رومینا جونم ممنون که به فکر من هستی به خدا من لایق این نیستم

رومینا جونم اره بچه ها مثل فرشته هستند ادمها در کنار انها ارامش پیدا می کنن

رومینا جونم میدونی خیلی دوست دارم خواهرم گلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام رهای عزیز
ممنونم که این همه لطف داری به من
تو فرشته ای دیگه این حرف رو نزن عزیزم
بچه ها پاکن وهمین پاکیشون آدم شیفه ی خودش میکنه
منم بی نهایت دوست دارم
اگه دوست داشتی اینجا سر بزن به خدا خوشحال میشم
ممنون گلم
رها
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 12:28
سهم من از زندگی یا بهتر بگم نقش من تو زندگی مث نقش یه ماژیک سیاه کم رنگیه که یه ذره میکشه و آرزو می کنه تخته پاک کن همواره دنبالش بیاد.دوباره میکشه و ارزو میکنه...میکشه و آرزو میکنه...



درسته که همه ی آرزوهام براورده نشدن اما از وجود این ماژیک سیاه بدجوری خسته م... بدجوری....

امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه همین طوری هستیم عزیزم
همه خسته شدیم
همه کلافه شدیم
رها
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 12:40
به شما نمی رسم من که شما خود بهشتید

چی بگم واژه نمونده همه رو شما نوشتید

من خاکی توی زمینم شما اوج آسمونید

ببارید تو قصه میکن شما خیلی مهربونید

گلای سرخ تو باغچه گلای آبی گلدون

همیشه کنارتونن بهارا میشن یه مهمون

دریا ها اشک نگاتون باغا عطر گیسوهاتون

به کویر میگم چی داری میگه گرمای صداتون

غمتون زرده مثل برگ که پائیز رفت و رهاش کرد

مثل عاشقی که یارش دست به دامن خدا کرد

چشاتون مثل ستاره همونی که بیقراره

مثل اون شهاب پر نور که یه دم آروم نداره

دو تا اطلسی یه گلدون پیش هم میشن دو مهمون

بعد چند روز دو تا عاشق دو تا آشنا و همخون

این از معجزه هاتون سبز مثل رنگ چشاتون

ساده مثل خود بارون پر غرور مثل صداتون

تقدیم به رومینااااااااااااااااااااااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
بی نهایت زیبا بود
خیلی قشنگ بود
بی نهایت خوشم اومد
رها
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 12:43

جز عشق نیست

مثل آهو می کشد گردن ولی رم می کند
با رمـــــیدنهای خــــود از عمر من کم کند

می نهد بر شانه های خسته ام بار نگاه
بار سنگینی که پشت کوه را خم می کند

گرچه می ریزد شراب از چشم های مست او
کاسه صــــــبر مـــــرا لـــــبریز از غم می کند

با رقیبان می نشــــیند بـــاده نوشی می کند
چون مرا می بیند از غم چهره در هم می کند

بس که دور از چشم هایش سوگواری کرده ام
هر که می بیند مـــرا یــــــاد از محرم می کند

در عبور از لحظه های زندگی جز عشق نیست
آن که اســــــباب غـــــم ما را فراهم می کند



امتیاز: 0 0
پاسخ:
بازم ممنون
رها
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 13:07
هیچ تفاوتی نمی کند که اگر ابرها...
درست بالای سرت باشند!
شادی ات را به روزی آفتابی موکول نکن.
به تمام مقدسات سوگند،
آسمان با احساس زمینی تو
آبی می شود!!!

تقدیم به رومینااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون رهای گلم
LOVE.....
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 14:29

یک گل باران نثار نام تو

مرغ عشق و زندگی بر بام تو

قلب من هردم برایت می تپد

اسب وحشی زمان هم رام تو

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون
خیلی زیبا بود
آدرس وبلاگتونم اشتباه دادین
نرفت توش
ولی خیلی ممنون
زیبا بود
نوید
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 15:43

نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز


عاشق این شعر کوتاهم ، نی دونم همینجا بود دیدم یا از وبلاگی یکی دیگه ، با اینکه خیلی تکراریه ، تقدیم به رومینای گل ، امیدوارم واقعا همه ی غصه هات برن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون نوید گل خیلی قشنگ بود
ممنون که به فکرمی
خیلی شعرت زیبا بود
با اونکه کوتاه بود ولی پر از معنی بود
خیلی خوشحالم کردی
نمیدونم چه جوری بابت این زحماتت تشکر کنم
ممنون عزیزم
تینا
سه‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 00:28
سلام
مرسی عزیزم
منم از آشنایی با شما خوشحالم
امید وارم بهتر بشی .
دشمنت شررمنده باشه عزیزم
من شما رو با اجازتون لینک کردم
اگه شما هم مایل بودین با اسم قلب یخی بلینکین
ممنونم
قربونت
فعلا بابای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون
لینکت کردم عزیزم
بای
اسمان ابی
سه‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 12:28
سلام
نمیدونم چی بگم وقتی نظرتو خوندم جا خوردم باور کن
منم تو قمت شریک بدون
تا حالا ان قدر تو نوشتن کم نیاورم اصلا نمیدونم چی بنویسم
ولی جواب نظرت اول که ممنون با بت لینک دوم می خوام واسه کسی که واقعا دوسش دارم یه تولد کو چولی بگیرم تو گوگل سرچ کردم ببینم عکس جالبی میتونم پیدا کنم در این مورد که به وب شما رسیدم بگذریم البته تولد تو این وبم نیست تو یه وب دیگست کار دارم بعدا جواب بقیه حرفا تو میدم فعلا خدا حافظ یه کار فوری پیش اومد خدا حافظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
اشکال نداره خوب این جور مشکل ها هست دیگه
ممنون گلم
لازم به توضیح نبود عزیزم میدونم اشتباه شده
منم که چیزی نگفتم اینقدر معذرت میخوای
فقط تعجب کردم چرا یکدفعه یکی بین کامنتای تسلیت کامنت تولد بابات مبارک اومده
که یادم اومد توی وبلاگم روز تولدشونو گفته بودم
بازم ممنون که اومدی
به کارت برس
بای
رها
سه‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 13:01
سلام رومینا جونم امیدوارم حالت خوب باشه و گل خنده روی لبانت باشه اومدم نگی رها بی وفا بود عزیزم باور می کنی رومینا من اگه هر روز نیام و براتون ننویسم و ازتوون خبری نداشته باشم میمیرم

این شعر رو برات می نویسم رومینا من خودم خیلی دوستش دارم

خدا جون
من می دونم منو می خوای
می دونم دوستم داری
خوب می دونم مهرت پایان نداره
می دونی دلم گرفته و بیمار شده؟
می تونم شفا بخوام؟
می تونم دوا بخوام
می تونم مهرتو بیکران بخوام

می خوام بازم زاری کنم
ناله و فریاد بزنم
بگم
خدا دوستت دارم

خدا جون به ماه و خورشید و زمین
سوگند می خورم
که من تو رو دوستت دارم
خدا جون خیلی بدم که نمی خوای نگام کنی؟
می دونی اعتقاد دارم
من بتو اعتماد دارم
می دونی دوستت دارم
می دونی من فقط تو رو دارم
می دونی دارم بدیدنت میام
چه کنم
هیچی تو دستم ندارم
تو خودت خوب می دونی
که فقط تو رو دارم
من فقط تو رو دارم



رومینا موفق باشیییییییییییییی



امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام رهای گل
ممنون عزیزم
به خدا منو با این خوبیات شرمنده میکنی
شما هم اگه یک روز نیای و برامون ننویسی ما دق میکنیم عزیزم
خوشحال شدم
بابت شعرای قشنگی هم که مینویسی ممنون
خیلی خوشحالم کردی
من خیلی دوست دارم رها جون
ممنون
بی نهایت زیبا بود
نوید
سه‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 20:00
سلام رومینا جان جمعه کنکور دارم خیلی برام مهمه کلی استرس دارم می خوام اول بشم، جدی میگم خدا کنه بشه ! دعا کن واسم !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
الهی رومینا برات بمیره
به دلت بد راه نده حتما اول میشی
من به خدا برات دعا میکنم
باور کن
بعدشم من به تو ایمان دارم میدونم اول میشی
هر چقدر تلاش کنی همون اندازه جواب میبینی
تو خیلی تلاش کردی پس به آرزوت میرسی
نا امید نشو و توکلت به خدا باشه
من به خدا برات دعا میکنم عزیزم
یعنی از همه ی بچه ها میخوام که برات دعا کنن باشه؟؟؟؟؟
مهسا
سه‌شنبه 9 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 09:32
رمینا جان خیلی خوب مینویسی بهت تبریک میگم
ای کاش باور میکرد .... که تمام من ، با تمام ناتمامی هایم ، او بود....
ای کاش می شد کاش می شد لحظه ای از خود گریخت
مثل برگ از اضطراب شاخه ریخت
کاش می شد پلک ها را بست و خفت
کاش می شد لحظه ای از یاد برد
بغض را تا لحظه ی فریاد برد
کاش می شد گریه را با خنده گفت اشک را با قهقهی دیگر نهفت
تازگی:تکرار تلخ کهنه ها
عشق:تنها مانده بین دشنه ها
دل:مثال جام خالی از شراب
چشم : حیران مانده در آب و سراب
شوق :جای خالی افسردگی
زندگی :ویرانه ای از ساختن بر صلیب روز و شب جان باختن
کاش می شد عاشقی را از سر گرفت راه سوی مقصد دیگر گرفت در نگاه خست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم

ممنون از لطفت

کاش میشد ...
کاش همه ی اینا میشد ولی برای من نشدنیه

بهم ثابت شده که نشدنیه

ممنون عزیزم
موفق باشی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد